- ـ حقيقت توکل و نگرش قرآن
- ـ توکل در روايات معصومين
- ـ توکل لازمه ايمان به خدا
- ـ توکل و لزوم کار و فعاليت
- حضرت ابراهيم، خليل الرحمن، و اعتماد بر خدا
- مفهوم دنياخواهى و آخرت طلبى و مراتب آن دو
- اسلام و کفر ملاک دوستى و دشمنى
- ويژگى هاى بيست گانه اهل دنيا
- رابطه تقرب به خدا با فعاليت هاى ايجابى و سلبى
- سکوت، آبادکننده دل اولياى خدا
- حکمت، معرفت و يقين رهآورد روزه
- بريدگى از دنيا نتيجه توجه به خدا
- رضاى الهى بزرگترين خواسته مؤمن
- کرامت، توفيق الهى و تعالى و رشد انسان مؤمن
- توجه به خدا و نعمت هاى او، محور افکار و نگرش هاى مؤمنان
- کوچکى دنيا در چشم ملکوتى و آخرت بين مؤمن
- خصلتهاى سهگانه رهيافته به رضاى حق
- اهميت بهکارگيرى عقل، ياد خدا و دورى از غفلت
- ملاک برترى پيامبر اسلام بر ساير پيامبران
- تأثير کم گويى و کم خورى در شناخت و ادراک انسان
- ويژگى هاى عابدان
- سلسله کمالات
- حرکت استکمالى و عوامل و شرايط آن
- حرکت علمى و غير علمى
- ادراک غريزى و غير غريزى
- حرکت اختيارى و غير اختيارى
- شناختن کمال پيش از يافتن آن
- آيا کمال حقيقى انسان را مى توان با تجربه شناخت؟
- آراى فلاسفه درباره کمال انسان
دارايى و فقر، وسائل امتحان و آزمايش
مؤمن بايد بى اعتناى به دنيا باشد، چرا که اگر دنيا در اختيار انسان قرار گرفت، نعمت خداست و وسيله آزمايش انسان است و اگر از او باز گرفته شد، آزمايش ديگرى براى او پيش آمده و بلايى است که بايد بر آن صبر کرد. البته صبر و بردبارى بر فقر، به اين معنا نيست که انسان براى رفع فقر تلاش نکند، بلکه بدين معناست که تا فقر برطرف نشده بر آن شکوه و بى تابى نکند.
در شرح فرازهاى اول حديث گفته شد: خداوند براساس حکمت و مصلحت، تقديراتى را بر بندگان خود قرار داده است و آن تقديرات، با انتخاب و اختيار افراد منافات ندارد؛ يعنى چنان نيست که افراد مجبور باشند و اختيار از آنها سلب گردد. شرايطى فراهم مى آيد که به هر کس قسمى و سهمى از نعمتها تعلق مى گيرد و خدا هر چه را براى هر کس صلاح بداند، دراختيارش مى گذارد و شکى نيست که همه اينها وسيله آزمايش انسان است.
مؤمن، به اينکه مصلحت و خير او در چيزى است که خدا بر او مقدر ساخته اطمينان دارد: اگر همه دنيا را دراختيار او بگذارد، براى او خير است و اگر او را به گرفتارى و شکنجه و ظلم ستمگران مبتلا کند؛ آنچنان به خدا حسن ظن دارد که آن را خير مى بيند و احساس مى کند گرفتاريها و بلاها موجب نابود گشتن گناهان و بالا رفتن درجات او مى گردد. برخلاف تصور انسان کوته نظر. اگر خدا کسى را به فقر مبتلا مى کند، با او دشمنى ندارد و يا اگر ثروت انبوهى دراختيار کسى مى گذارد، از روى علاقه به او نيست.
انسان جاهلى که از معارف دينى و تعاليم انبيا بى بهره است، وقتى به فقر مبتلا مى گردد، مى گويد خدا مرا تحقير کرده است و من نزد خدا بهايى نداشتم که نگون بختم کرد.
«وَ اَمّا اِذا مَاابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزَقَهُ فَيَقُولُ رَبّى اَهانَنِ»(فجر/16.)
و چون (خداوند) براى آزمودن، او را تنگ روزى و فقير کرد، گويد خدا مرا خوار گردانيد.
در مقابل خدا مى فرمايد:
«فَاَمّا الاِْنْسانُ اِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَاَکْرَمَهُ وَنَعَّمهُ فَيَقُولُ رَبّى اَکْرَمَنِ»(فجر/15.)
و اما انسان، چون خدا او را به رنج و غمى گرفتار سازد، سپس به کرم خود او را نعمتى جهت آزمايش و امتحان بخشد، گويد؛ خدا مرا عزيز و گرامى داشته است.
قرآن علاوه براينکه فقر و دارايى را وسيله آزمايش معرفى مى کند، آنها را فرايند و برخاسته از علل و عواملى مى داند. چه بسا کسانى که به فقر مبتلا مى شوند، فقر آنها بازتاب و مکافات اعمال زشت آنهاست و جزاى دنيايى رفتار آنهاست که به فقرا رحم نمى کردند و به دنبال انباشت ثروت بودند و به ثروت خود مى باليدند.
هر رخدادى روى حساب و حکمت و مصلحت است؛ چنان نيست که از اختيار خدا خارج باشد، يا خدا غافل گردد و در آن حال اوضاع به هم خورد و ناگاه آتش فشانى از کوهى فواره کشد و شهرى را نابود سازد! يا باران فراوانى ببارد و بر اثر سيل، خانه هاى مردم نابود گردد (و اينها در حال غفلت خداوند رُخ دهد)! مؤمن مى داند خداوند بر هر کارى قادر است و چيزى از دايره اراده، علم و اذن او خارج نيست و تدبير موجودات جهان، از کوچک و بزرگ، در دست اوست:
«يُدَّبِرُ الاَْمْرَ مِنَ السَّماءِ اِلَى الاَْرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ اِلَيْهِ ...»(1)
اوامر عالم را از آسمان تا زمين تدبير مى کند.
پس همه رخدادهاى خوشايند و ناخوشايند روى حساب است، ولى ما به آن آگاهى نداريم و نبايد هم بدان آگاه شويم، چون آنچه رخ مى دهد براى آزمايش ماست و اگر به علّت آن پى ببريم، آزمايش نتيجه اى نمى بخشد. آزمايش افراد ضعيف بايد با ابهام توأم باشد. ممکن است افراد قوى، از قبل مورد و مواد امتحان و آزمون را بدانند، ولى به حال آنها تفاوت نمى کند، چون آنها از پس امتحان برمى آيند و نيز اگر از قبل بدانند چه مصيبتهايى بر آنها پيش مى آيد، ضررى به حال آنها نمى بخشد.
خداوند به انبيا و اولياى خود علومى تعليم داده است که براساس آن، از قبل مى دانند، چه رخدادهايى براى آنها و يا ديگران رُخ خواهد داد و اين آگاهى بدانها زيان نمى رساند؛ البته آنها آنچه را مى دانند براى ديگران بازگو نمى کنند، ممکن است يک هزارم آن را براى برخى از اصحابشان بگويند، با توجه به اينکه گفتن آن مطالب برخلاف حکمت و مصلحت نيست و آگاهى به آنها، به مخاطبان زيان نمى رساند.
به عنوان مثال؛ وقتى استادى مى خواهد از شاگردان خود امتحان بگيرد، شاگردى که در درس هايش موفق است و به خوبى همه مطالب را مى داند؛ دانستن يا ندانستن سؤالات امتحانى براى او يکسان است. انبيا و اولياى الهى چنانند که از قبل مى دانند آزمون و امتحانشان چيست و در عمل، اين آگاهى تفاوتى به حال آنها نمى بخشد، چون آنها به آنچه وظيفه است و رضاى خدا در آن است عمل مى کنند؛ 1- سجده/5
اما ديگران چنين نيستند: اگر از قبل مورد و مواد آزمون و امتحانشان را بدانند، تنها به آن مى پردازند و از مسائل ديگر چشم مى پوشند، بدين جهت مصلحت در اين است که امتحان عموم مردم با ابهام توأم باشد.
گرچه ما نمى دانيم، چرا خداوند براى برخى فقر و براى برخى غنا و دارايى را مقدر ساخته، براى برخى بيمارى و گرفتارى هايى را پيش مى آورد ـ و هنوز يکى را پشت سرنگذاشته ديگرى رخ مى دهد ـ و براى ديگرى رفاه و آسايش را؛ ولى بالاجمال مى دانيم نه آن کس که در اين دنيا، نعمت بيشترى بدو مى دهند محبوب تر است و نه اينکه هر کس به گرفتارى، فقر و ناراحتى ها مبتلا مى گردد، نزد خدا قرب و منزلتى ندارد و خدا به او اعتنا نمى کند؛ بلکه برعکس هر که را خدا بيشتر دوست بدارد، بيشتر به بلا گرفتارش مى کند. در روايتى از على(عليه السلام) وارد شده:
«اَلْبَلاءُ لِلظّالِمْ اَدبٌ وَلِلْمُؤْمِنِ اِمْتِحانٌ وَلِلاَْنبياءِ دَرَجَّةٌ وَلِلاُْولياءِ کَرامَةٌ»(1)
بلا و گرفتارى فرجام و مجازات ظالم است و امتحان براى مؤمن و براى انبيا رتبه و مقام است و براى اوليا کرامت است.
و نيز شاعر مى گويد: هر که در اين بزم مقرب تر است *** جام بلا بيشترش مى دهند
پس ملاک عزيز بودن و يا ذليل بودن نزد خدا، دارا بودن و نادارى نيست، بلکه ملاک عزيز بودن اين است که انسان به وظيفه اش عمل کند: اگر پول دار است، در رابطه با مالش به وظيفه اش عمل کند و اگر تهى دست است، وظيفه اش در تحمل و صبر و شکرگزارى است.
خداوند متعال مى فرمايد: «ما اَصابَ مِنْ مُّصيبَة فِى الاَْرْضِ وَلا فِى اَنْفُسِکُمْ اِلاّ فِى کِتاب مِنْ قَبْلِ اَنْ نَّبْرَأَها اِنَّ ذلِکَ عَلَى اللّهِ يَسيرٌ»(2)
1- بحارالأنوار، ج 67 (باب 12)، ص 235.
2- حديد/22.
هر رنج و مصيبتى که در زمين (از قحطى و آفت و فقر و ستم) يا از نفس خويش به شما رسد، همه در کتاب (لوح محفوظ) پيش از آنکه در دنيا ايجاد کنيم ثبت است و اين کار بر خدا آسان است.
تمام حوادث در «لوح محفوظ» خداوند ثبت گرديده و براساس نظم و تدبير عالمانه و حکيمانه الهى رُخ مى دهد. بديهى است براى خداوند کار دشوارى نيست که از هزاران سال قبل، حوادث را تنظيم و تدبير کند؛ گذشته از آن براساس آنچه از معارف دينى دريافته ايم، زمان در حيطه فعل، اراده و علم الهى مطرح نيست و در محدوده وجود او زمان را راهى نمى باشد (زمان در گستره حرکت موجودات مادى و براى تعيين مقدار حرکت آنها کاربرد دارد و در محدوده وجود مجردات، زمان مطرح نمى گردد).
براى خداوند ديروز و امروز و فردا يکسان است، فرقى نمى کند امرى را از پيش مقدر سازد يا در هنگام خودش تقدير کند. اين ما هستيم که نمى توانيم برنامه يقينى و قطعى براى آينده خود ترسيم کنيم، مطمئن نيستيم که فردا چه مى شود و نيز نمى دانيم، تا فردا زنده ايم يا نه، يا سالم مى مانيم تا بتوانيم به برنامه خود عمل کنيم يا نه و نيز نمى دانيم شرايط کارى که مى خواهيم انجام دهيم فراهم مى گردد يا نه. ولى براى خداوند متعال هيچ کارى دشوار نيست و همه عالم هستى براى او حضور دارد. تمام موجودات و حوادث جهان آفرينش، از ميليون ها سال قبل تا ميليون ها سال بعد همه يکسان در نزد خدا حاضرند.
با توجه به مطالب فوق، وقتى نعمتى به انسان مى رسد، نبايد به خود مغرور شود، چرا که همه چيز روى حساب و برنامه دقيقى تنظيم شده و براى آزمايش انسان است و نيز اگر گرفتارى و مصيبتى بر او پيش مى آيد، نبايد بى تابى کند چرا که آنچه رخ داده به مصلحت اوست.
خداوند مى خواهد انسان به کمال معنوى و روحى برسد و از علايم اين کمال و نيز انسان کامل اين است که در برابر بود و نبود نعمتها حساس نيست. البته کار آسانى نيست که داشتن و از دست دادن نعمت براى انسان يکسان باشد؛ ولى حداقل سعى کنيم در ابراز و اظهار حالت درونى خود افراط نکنيم. فکر نمى کنم اگر تمام دنيا را دراختيار ما بگذارند، با وقتى که همه دنيا را از ما بگيرند يکسان باشد و تفاوتى در حال ما ايجاد نکند: ما اگر مقدار اندکى از مالمان از دست برود حواسمان پرت مى شود و حال خود را نمى فهميم، چه رسد که يکباره هستى مان نابود گردد. لااقل سعى کنيم زياد ناراحت نشويم و مصيبتها را تحمل کنيم و خود را نبازيم.
ما هر چه به دريافت اين روحيه نزديک شويم که در برابر گرفتارى ها بردبار باشيم و در برابر نعمتها مغرورنگرديم، نزد خدا مقربتر و عزيزتر نيز مى گرديم و روحمان کمال بيشترى مى يابد و اگر چنين نباشيم، در واقع به نعمتهاى دنيا پايبنديم و بنده آن هستيم و تعلقمان به امور زود گذر و فانى دنياست و اين دليل ضعف ماست.
خدا مى خواهد ما را کامل گرداند و از وابستگى به امور پست دنيا نجات دهد، تا وارسته شويم و از جمله راههاى اين وارستگى، اين است که توجه داشته باشيم که گرفتارى هاى دنيا، همه براساس حساب و قضا و قدر الهى است و چيزى بى دليل و بى حساب رخ نمى دهد.
اولياى خدا و محو گشتن در جمال ربوبى
«وَلَوْ تَحَرَّکَتْ ريحٌ لَزَعْزَعَتْهُمْ وَ اِنْ قامُوا بَيْنَ يَدَىَّ کَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ»بيست و يکمين ويژگى: آن قدر ضعيف و لاغرند که اگر بادى بوزد آنها را تکان مى دهد، اما وقتى در برابر من به عبادت مى ايستند، چونان سدى آهنين خسته نمى شوند و هيچ چيز آنها را از جاى خود تکان نمى دهد. اين افراد ممکن است از لحاظ نيروى بدنى و نيز در انجام کارهاى دنيوى ضعيف باشند و از بدنى لاغر برخوردار باشند، اما همين بدنهاى نحيف و لاغر، هنگامى که در مقام اطاعت خدا و عبادت او بر مى آيند، آنچنان قوت و نشاط مى يابند که قابل توصيف نيست و هيچ توانمندى به پاى آنان نمى رسد. ما وقتى به نماز مى ايستيم، اگر کمى نماز طول بکشد ويا اگر امام جماعت کُند نماز بخواند، خسته مى شويم و مرتب اين پا و آن پا مى کنيم، با اينکه در بحبوحه جوانى بسر مى بريم و داراى نشاط و نيرو هستيم. چه بسا امام جماعت، با سنى نزديک به هشتاد، نود سال براى عبادت بيش از ما قدرت داشته باشد. او در سن کهولت و پيرى از ارتباط با خدا خسته نمى شود، اما ما جوانهاى نيرومند با خواندن دو رکعت نماز خسته مى شويم! پس ارتباطى بين نيروى بدنى و طاقت بر عبادت وجود ندارد، بلکه عشق و علاقه روحى است که انسان رابراى عبادت و بندگى خدا توانمند مى کند. علاقه و تمرين دو عامل اساسى براى پيشرفت انسان در دست يابى به هدف است؛ حتى اگر آن هدف در ظاهر دست نايافتنى باشد. کارهاى خارق العاده اى که برخى افراد انجام مى دهند، مثل حرکت هاى «آکروباتيک» و «ژيمناستيک»، براى انسان شگفت آور است و انجام آنها براى ما باور کردنى نيست، ولى برخى با علاقه و تمرين و ممارست توانسته اند به چنين کارهايى دست زنند، چرا که اگر انسان با علاقه وارد هر رشته اى شود، متوقف نمى گردد و پيشرفت مى کند. اگر واقعا بخواهيم در صدد عبادت و پرستش خداوند برآييم و در اين راه مقاومت کنيم موفق مى گرديم؛ عمده اين است که دل بخواهد و کشش و جاذبه و عشق در انسان وجود داشته باشد. از آنجا که نقل داستان اولياى خدا آموزنده است، به نقل داستان يکى از اولياى خدا مى پردازيم. مرحوم حاج شيخ حسنعلى اصفهانى صاحب کرامتهاى زيادى بود. ايشان در مشهد بسر مى برد و بسيارى از اوقات به پشت بام حرم مطهر رفته، در کنار گنبد و محاذى قبر مطّهر مشغول عبادت مى گشت. يکى از خدام آستانه مقدسه نقل مى کند: گويا شب جمعه بود و ايشان کليد در پشت بام را از من خواست، من در را باز کردم و وى به پشت بام رفته و مشغول نماز شد ـ چنانچه معروف است مرحوم شيخ حسنعلى اصفهانى، قيام نماز را زياد طول مى داد و در آن سوره هاى طولانى مى خوانده است.
در آن شب تصميم داشته بود رکوع نماز را طول بدهد ـ آن خادم مى گويد: به پشت بام رفتم، تا به ايشان اطلاع دهم، در حرم را مى خواهم ببندم، ولى ديدم مشغول رکوع است. چند دقيقه صبر کردم، بلکه نماز ايشان تمام شود؛ ولى هر چه منتظر ماندم سر از رکوع بر نداشت. هوا خيلى سرد بود و برف نيز شروع به باريدن کرد. من براى احتياط، قدرى هيزم کنار ايشان گذاشتم که پس از رفتن من، آتشى بر افروزد و از سرماى هوا و بارش برف در امان بماند. سپس در را بستم و به خانه رفتم، ولى پيوسته نگران ايشان بودم، منتظر بودم سحر شود تا به حرم رفته، ببينم ايشان در چه حالى بسر مى برد. اتفاقا آن شب برف سنگينى باريد. بالاخره سحر شد و در حرم را باز کردند، من بسرعت داخل حرم شدم و به سراغ ايشان رفتم، با کمال تعجب ديدم ايشان هنوز در حال رکوع بود و حدود يک وجب برف روى پشت ايشان نشسته بود. بالاخره نزديک اذان صبح ايشان نماز را تمام کرد. نزديک رفتم، ديدم اصلا احساس ضعف و ناراحتى نمى کند، گويا برفى نباريده است. با اينکه مشتى استخوان بود و بدنى نحيف و لاغر داشت، از شب تا به صبح، به انگيزه عشق به خدا در حال رکوع بود و در برابر آن برف و سرما مقاومت کرد! ما وقتى قدرى رکوعمان طول مى کشد، کمرمان ناراحت مى شود و نمى توانيم مقاومت کنيم، ولى اولياى خدا به جهت عشق و علاقه به عبادت و مناجات با خدا، به ملائکه اقتدا مى کنند و به رکوع و سجده هاى طولانى مى پردازند و به مرور زمان، با يارى خداوند بر عبادت توان مى يابند، چنانکه اين مطلب در قرآن و روايات و دعاها، کراراً بيان گرديده است و بدان سفارش شده است. (به هر جهت اين بخش از روايت اشاره دارد به اينکه ممکن است، انسان از نظر نيروى بدنى و نيز براى انجام کارهاى دنيوى ضعيف باشد، اما براى عبادت خدا توان و قدرت فوق العاده اى داشته باشد). از مرحوم آية الله امينى(رضي الله عنه) سؤال شد: آيا شما حديثى را که درباره حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) وارد شده که شبى هزار رکعت نماز مى خواندند، تصديق مى کنيد و آيا چنين چيزى امکان دارد؟ ايشان فرمود: من خودم اين کار را تجربه کرده ام. از دوستان ايشان نقل شده است که، در طول يک ماه رمضان، هر شب بعد از افطار تا سحر در حرم حضرت امام رضا(عليه السلام) هزار رکعت نماز مى خواند. اين از لحاظ قدرت ظاهريشان براى عبادت که نشان مى دهد که از نظر توان ظاهرى، و جسمى آمادگى دارند، عاشقانه در برابر خدا بايستند و به مناجات مشغول گردند، گرچه عبادت تنها به توان ظاهرى بستگى ندارد و مهمتر از آن توجه قلبى به خداوند است که در هنگام انجام اين عبادتهاى طولانى، حتى براى لحظه اى، چيزى غير از خدا به دلشان خطور نمى کند. «لااَرى فى قَلْبِهِمْ شُغْلاً لِمَخْلُوق» بيست و دومين ويژگى: لحظه اى دلشان به آفريده اى مشغول نمى گردد.
ما وقتى دو رکعت نماز مى خوانيم، به چيزى که توجه نداريم خداست، اما آنها دلشان به هيچ مخلوقى توجه ندارد و فقط به خداى متعال مشغول مى گردد. خداوند متعال آنان را مورد تمجيد و تشويق خود قرار داده است و بشارت مى دهد (البته اين بشارت از زبان پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) بدانها داده مى شود، ولى هر يک از آن بشارتها، بشارتى خصوصى از جانب خدا به آنهاست).
[17/3/1387- 7:46 ع] خودشناسي براي خودسازي
[9/2/1387- 11:26 ع] دارايى و فقر، وسائل امتحان و آزمايش
[15/11/1386- 8:0 ص] اولياى خدا و محو گشتن در جمال ربوبى
[آرشيو شده ها]
بازديد ديروز: 15 کل بازديد :6412
مطالبي که در اين وبلاگ مشاهده مي فرماييد بر گرفته از کتاب راهيان کوي دوست (شرح حديث معراج) نوشته آيت الله محمد تقي مصباح يزدي است.
لزوم توجه به نماز و درک حضور خداوند[23]
لزوم دوستى و محبت به فقرا و مستمندان[16]
نکوهش دنيا و دنياگرايان[15]
امتيازات اولياى الهى[13]
اوصاف اهل آخرت (2)[10]
اوصاف اهل آخرت (1)[9]
اوصاف اهل آخرت (3)[8]
محبت الهى و راه رسيدن به آن[6]
عدم تبعيت از خواهش هاى نفسانى[4]
خصلتهاى رهيافته گان به بهشت و ميراث گرسنگى و سکوت[1]
مقام رضا و توکل[1]
پيامبر اعظم(ص)
حضرت خديجه(س)
فدک
قيامت
نبوت
امام موسي کاظم(ع)
امام حسن عسکري(ع)
باب الحوائج
ارزش نيوز
قبر
جهنم
سايت حقوقي دادخواهي
حقوق خانواده و قانون
فهرست وب سايتهاي خانواده
استاد سید علی اکبر حسینی
سايت حقوق
سيماي خانواده
نام: | |
ايميل: | |













